سالها پیش، حضور در شورای سردبیری روزنامه قدس بهانه آشنایی من با مرد بزرگی شد به نام «سید جلال فیاضی». مردی که روحیهای بسیار جوانتر از سن و سال ظاهریاش داشت و پرانرژی بود، مردی که بلد نبود بنشیند و عافیتطلبانه به حفظ میز و صندلیاش فکر کند و به جای نشستن و مراعات و محاسبه ملاحظات در جستجوی فرصتهای تازه بود و کارهای نو.

 در شرایطی که انتشار روزنامهای با حمایت مادی و معنوی آستان قدس رضوی به خودیِ خود میتوانست فرصتی باشد برای زد و بندهای داخل استان و فراهم کردن شرایطی خیلی خوب برای یک زندگی بیدردسر و مورد رضایت در مشهد، او سری را که درد نمیکرد دستمال میبست و به جای نشستن و عافیتجویی به تهران میرفت و میآمد و دنبال توسعه موسسه بود و دغدغه انتشار کشوری و سراسری روزنامه را داشت و برای همین میکوشید تا بهترین و فعالترین عناصر مطبوعاتی و رسانهای را به بهانههای مختلف دورهم جمع کند و دیدگاهها و نظرات آنها را در روزنامه بهکار بندد.

این تجربهها به مرور به توسعه و گسترش کار روزنامه قدس در زمینههای مختلف منجر شد و نشریهای که ممکن بود بهعنوان یک رسانه محلی و محدود به مرزهای داخل استان خراسان و حتی شهر مقدس مشهد متوقف شود در اندازه و سطح نشریات بزرگ کشور مطرح گردید.

 این روحیه و نگاه باعث شد تا در ادامه کار بزرگ روزنامه قدس، فعالیتهای دیگری آغاز شود و تجربههای تحسینبرانگیزی چون رویکرد محلی نشریه «شهرآرا»، تجربههایی متفاوت و نو را رقم زند و برای جمعی از جوانان پرشور و باانگیزه فرصت کار حرفهای و رشد فراهم سازد.

روزنامه قدس و لطف و محبت مدیر وقت آن برای من البته یک خاطره ویژه نیز به یادگار گذاشت که از این بابت همواره مدیون این موسسه و آن مدیر خواهم بود و هرگز این حق را فراموش نخواهم کرد. این خاطره نخستین تجربه کار ثابت نویسندگی برای یک روزنامه است که خوشحالم با روزنامه قدس و برکت نام آستان قدس حضرت ثامنالحجج(ع) گره خورد.

 پیش از همکاری با روزنامه قدس تجربه کار در نشریات مختلفی را داشتم و حتی برخی نشریات را تاسیس و راهاندازی کرده بودم. کار جدی من در مجلات ماهانه و نشریات هفتگی بود و گرچه برای برخی نشریات به طور مستمر مینوشتم اما ارتباطم با روزنامههای سراسری تا آن وقت نظم خاصی نداشت.

در میان روزنامهها، اولین مطلبی که از من به چاپ رسید سالها پیش از آن و در آغاز نوجوانی در روزنامه جمهوری اسلامی بود، بعد از آن با روزنامههای دیگر مانند اطلاعات و کیهان و رسالت همکاری داشتم اما این ارتباط در حد نوشتن یادداشتها و مقالات پراکنده بود.

مردی به نام «سید جلال فیاضی» برای نخستین بار به من پیشنهاد کرد که نوشتن ستون ثابتی را در روزنامه قدس آغاز کنم و این تجربه برای من بسیار ارزشمند بود. اولا این یادداشتها که با عنوان «سبز در سبز منتشر» میشد، مجموعهای را فراهم ساخت که بازخورد خوبی نیز داشت و بعدا به صورت مستقل در کتابی به نام «خبرنگار بدون مرز» منتشر گردید و ثانیا راه را برای نگارش منظم ستونهای ثابت مطبوعاتی در روزنامههای دیگر مانند «ابرار» هموار ساخت.

اعتماد او باعث شد تا جوانی چون من، جسارت و جرئت نوشتن پیدا کند و همراهی و همدلی او موجب گردید تا از سختیها و ناملایمتها نهراسم. او با این حمایت و همکاری فضایی برای کار جدی من فراهم کرد کهگاه به راحتی برای هر کسی فراهم نمیشود.

شاید اگر تحمل برخی مسئولان آستان قدس رضوی بیشتر بود، من همچنان به‌‌نگارش همان ستون مشغول بودم، لیکن چنان که گفتهاند؛«از این ستون به آن ستون فرج است»! و خاموش شدن شعله آن ستون باعث شد کار ستونهای متعدد دیگری رونق بگیرد و من بعد از آن در روزنامههای دیگری نوشتم و کتابهای دیگری منتشر ساختم اما همچنان حق بزرگ روزنامه قدس و مردی به نام سید جلال فیاضی را به یاد دارم.

بیتردید در سرتاسر ایران مردانی چون این انسان ارزشمند و بزرگوار باز هم هستند اما با بزرگداشت یکی از آنان ما وظیفه تکریم یکایک آنان را به خود یادآوری میکنیم. بیتردید این افراد مانند هر انسان دیگر، معصوم وبی نقص نیستند اما با تجلیل از آنان ما تمرین میکنیم که به جای مطلقنگری در جستجوی ویژگیهای مثبت و درخششهای خلاق و سختکوش باشیم و به این ترتیب راه را برای رشد و توسعه همه جانبه کشور در حوزه فرهنگ و رسانه فراهم سازیم.

حجتالاسلام و المسلمین دکتر محمد رضا زائری